خرید بک لینک
یکی از مهمترین چیزهایی که برای ادامه زندگیمون باید بدونیم اینه که هیچ کس قرار نیست یقه مونو بگیره برای هرکاری که توی زندگیمون انجام میدیم. از اشتباه کردن نباید ترسید، از اینکه نتیجه ی کار مطابق میلمون نباشه، از اینکه ممکنه یک نفر سنگ جلوی پامون بندازه، از این که کسی توبیخمون کنه. گاهی هم خودمون یقه خودمونو میگیریم، گاهی خودمون خودمون رو سرزنش میکنیم و دچار یه کمال گرایی میشیم، عقایدی که بهمون تحمیل شده رو پایه ی زندگیمون قرار میدیم و اعمالمون رو با اونها میسنجیم و دچار وحشت میشیم که مبادا از نقشه ای که بهمون داده شده پیروی نکرده باشیم و یک زندانِ ذهنی برای خودمون ایجاد میکنیم... باید یقه ی خودمون رو ول کنیم، افکاری که بهمون تحمیل شده را دور بریزیم و بدونیم زندگی حتی دو روز نیست، یک روزه و شکست خوردن و تجربه های ناگوار و درد و رنج جزئی از زنده بودنه. امروز تو را دسترس فردا نیست، و اندیشهٔ فردات به جز سودا نیست، ضایع مکن این دم اَر دلت بیدار است، کاین باقیِ عمر را بقا پیدا نیست! خیام از دور ریختن عقایدی که به من تحمیل شده بود، آرامش مخصوصی را در خود احساس کردم. بوف کور / صادق هدایت

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

باید میرقصیدیم تو میخندیدی من یک دل سیر نگاهت میکردم و میمردم. + عکس از فیلم The Notebook + پرلود اپوس ۲۸ شماره ۴ از شوپن را بشنوید... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

یک ساعت و نیم مستندی از ضیط پیانو کنسرتوهای باخ توسط دیوید فِرِی رو دیدماین لینک یوتیوبش کلیک بگذریم از بقیه چیزاش.. دارم باور پیدا میکنم که بهشت برای من ، همان موسیقی باخه... + دو روزه سرماخوردم الکی...کتاب میخونم و فیلم میبینم و موسیقی گوش میکنم و همین! + داشتم فکر میکردم که بهترین سن آدما جوونیشون نیست ... میانسالیه، حدودا بین 30 و 40 زمانی که پخته شدی ، باتجربه تری ، آزادتری و مستقل تر نمیدانم اما از تصورکردن 30 سالگی ام ذوق میکنم!! + تا حالا به کشتن همه آرزوهاتون فکر کردید؟ این که فقط در لحظه زندگی کنید و هیچ آرزویی نداشته باشید؟ + از نوشتن افکارم میترسم، مینویسم و پاک میکنم ، مینویسم و پاک میکنم... از خودم خجالت میکشم ، از افکارم ، از دغدغه هام حتی خودمم برای خودم خسته کننده شدم.. مثل یه زندانی تشنه که مدام داره داد میزنه یا ناله میکنه که آب ، آب... انگار هیچوقت آب بهش نمیرسه صداش خسته کننده شده ... * swing , sing and think

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

+ در راستای پستِ قبل

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

+ موسیقیش رو از دست ندید :) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

کتاب را ورق میزدم که به این جمله برخوردم و تا یک دقیقه کامل رویش قفل شده بودم. عجیب به دلم نشست و حس کردم چقدر شبیه این مسیرِ پاییزی شدم... مثل مسیری در پاییز : به محض تمیز شدن، دوباره پُر از برگ های پاییزی می شود. فرانتس کافکا / پندهای سورائو / بخش 15 + دیروز هرچقدر توی کتابفروشی ها دنبالش گشتم گفتند تموم کردند :(

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

ورونیک به پدرش : از چند وقت پیش، این حسِ غریب بِهِم دست داده که انگار تَک و تنها رها شدهام. درحالیکه هیچچی توی زندگیم تغییر نکرده. The Double Life of Veronique (1991) / Krzysztof Kieślowski یادداشتِ محسن آزرم برای این فیلم : «زندگی دوگانهیِ ورونیک» جادویِ مَحض است؛ فیلمی سراسر راز و رَمز و چُنان خیرهکننده که نمیتوان از تماشایش دل کَند. هر دیداری با فیلم، فُرصتِ تازهایست تا رازهایی دیگر رُخ بنمایند و خودی نشان بدهند، بیآنکه فکری برایِ رازگُشایی کنند. سینمایِ «کریشتُف کیشلوفسکی»، اساساً، چُنین سینماییست، سینمایی سراسر پُرسش که غمی آشکار در آن بهچشم میآید. فیلمهایی که مرثیهخوان نیستند، امّا نگرانند؛ نگرانِ موقعیتهایِ انسانی که از دست میروند و آدمهایی که به آخرِ خط رسیدهاند. در این دُنیایِ ترسناک، چیزی که میتواند مرهَمی باشد بر دردها، همین احساسهایِ مُشترک است؛ حِسّی که آدمی را از اینسویِ زمین، به آدمی دیگر در آنسو پیوند میزند. چیزی بهتر و خوشایندتر و دلپذیرتر از این سُراغ دارید؟ «زندگی دوگانهیِ ورونیک» شاهکاریست دربارهیِ این حِسِ غریب و گُنگ و مُبهم که نه توضیحدادنَش مُمکن است و نه سَردرآوردن از آن آسان است. فیلم، بهسادگی، این نظر را طرح میکند که آدمها میتوانند در گوشهای دیگر «هَمزاد»ی داشته باشند و حتّا مُمکن است این دو هَمزاد، روزی، در یک

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

1. یک مرد را مدت طولانی تنها بگذار تا ببینی هر کار اجق وجقی از دستش برمی آید. زندگی در انزوا سیستم ایمنی ذهن را ضعیف می کند و مغز مستعد هجوم افکار غیرعادی می شود. 2. یک چیز میدانستم این بود که انسان ها کارهایشان را به دلایل متعالی انجام نمی دهند_ ممکن است بعضی کارهایشان متعالی باشد ولی دلایل آن کارها متعالی نیست. 3. مردم همیشه شکایت میکنن که چرا کفش ندارن تا این که یه روز آدمی رو میبینن که پا نداره و بعد غر میزنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. چرا؟ چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال آور به یکی دیگه پرت کنن؟ چرا اراده فقط معطوفه به "جزئیات" و نه به "کلیات"؟ چرا به جای "کجا باید کار کنم؟" نمیگیم "چرا باید کار کنم؟" چرا به جای "چرا باید تشکیل خانواده بدم؟" میگیم " کی باید تشکیل خانواده بدم؟" چرا ناگهان تغییر کشور نمیدیم؟ چرا همه فرانسوی ها نمیرن اتیوپی و بعدا اتیوپیایی ها برن انگلستان و همه انگلیسی ها برن کارانیب و به همین ترتیب ، تا بالاخره زمین رو به همون شکلی که باید با هم قسمت کنیم و از شر وفاداری شرم آور و خودخواهانه و سفاکانه و متعصبانه نسبت به خاک خلاص بشیم؟ چرا اراده حروم موجودی میشه که انتخاب های بیشماری داره ولی تظاهر به داشتن فقط یک یا دو انتخاب میکنه؟ 4. من میگویم اگر یک انسان به چیزی کودکانه بخندد و تنش از لذت گرم شود، چه اهمیتی دارد این لذت حا

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

پند های سورائو رو پیدا کردم و خریدم :) از اون کتاباست که جلدشون دل میبره ^_^ از بس خوب طراحی کردن. [2] همه خطاهای انسانی ریشه در بیصبری دارند، درکنار گذاشتن عجولانه رویکرد روشمند، در دست گذاشتن صوری بر موضوعی واضح. [5] از نقطه ای به بعد، بازگشتی درکار نیست. این همان نقطه ایست که باید به آن رسید. [7] یکی از موثرترین نیرنگ های شیطان، دعوت به مبارزه است. مثل مبارزه با زن هاست که به مهرورزی ختم میشود. [13] اولین نشانه بارقه ادراک، آرزوی مرگ است. این زندگی تحمل ناپذیر مینماید و زندگی دیگر دست نیافتنی. آدم دیگر از میل به مردن احساس شرم نمیکند؛ تقاضایش این است که از سلول قدیمی اش که از آن بیزار است، به سلول تازه ای منتقل شود که از آن بیزار خواهد شد. آخرین نشانه های ایمان هم اینجا دخیل است، زیرا در وقت انتقال شاید زندانبان اتفاقا از راهرو رد نشود، تا زندانی را ببیند و بگوید :" این مرد را دوباره حبس نکنید. او با من میآید." [15] مثل راهی در پاییز ، به محض تمیز شدن، دوباره پر از برگ های ریخته میشود. [16] قفسی به جستجوی پرنده ای برآمد. [23] از حریف راستین، شهامتی بی اندازه به درون تو جاری میشود. [25] چگونه میتوان از دنیا لذت برد مگر با گریختن از آن؟ فرانتس کافکا / پندهای سورائو / ترجمه گیتا گرگانی

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 16:34

صفحه بندی